نویسنده افتخاری نیو رمان شوید ، برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید
-

دانلود رمان چشم آهو

دانلود رمان چشم اهو,رمان چشم آهو,دانلود کتاب رمان چشم آهو,دانلود رایگان رمان چشم آهو,دانلود رمان جدید,دانلود رمان چشم آهو برای موبایل,دانلود رمان چشم آهو برای گوشی,دانلود رمان چشم آهو برای اندروید,دانلود رمان چشم آهو برای کامپیوتر,رمان برای تبلت,رمان برای اپل,رمان پی دی اف,رمان عاشقانه,دانلود رمان های مهلا حیدری,دانلود رمان های جدید,نودهشتیا,۹۸iia,نودوهشتیا,

دانلود رمان چشم آهو نودهشتیا

دانلود رمان چشم آهو

نام رمان: چشم آهو

نویسنده: مهلا حیدری

ژانر : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۷۲

خلاصه:

داستان درباره دختری به اسم شیرین هستش که طی اتفاقی با سعید آشنا میشه واین دو عاشق هم میشن اما بعدها شیرین مجبور به ازدواج با شهاب میشه وسعید تصمیم به انتقام از شهاب میگیره…

 

بخشی از رمان:

ا کفشای پاره پا روی سنگ فرشای خیس پیاده روها میذارم بارون به شدت میبارید کسی
اشکامو نمیدید همه لباسای کهنمو میدیدن. چشام به سنگ فرشای خیابون خیره، پاهام
لرزون، دستام توی جیبام مشت،رنگ و روم مث گچ، لبام میلرزیدن،اشکام میریختن،فکر
میکردم…فکر…فکر…فکر…من کی بودم؟…شیرین ۶ساله،مادرم هست،پدرم هست،برادرم
شاهین هست،هممون هستیم،خوشحالیم،میخندیم،،مادرم معلمه،پدرم شرکت داره،یه
شرکت بزرگ،خیلی بزرگ…داداشم ۸سالشه بهترین مدرسه درس میخونه،من هنوز میرم
مهد کودک کلی دوست دارم،سحر،زهرا،بهار،نازنین،آرزو…همشون منو دوست
دارن…چرا؟شاید چون بابام پولدار بود،چون وقتی میومدن خونه ما کلی توی استخرش بازی

میکردن چون همیشه کلی خوراکی های جور واجور وخوشمزه توی خونمون
میخوردن،شایدچون…

رمان

(بیشتر…)

دانلود رمان تمنا برای داشتنت

دانلود رمان تمنا برای داشتنت,رمان تمنا برای داشتنت,دانلود کتاب رمان تمنا برای داشتنت,دانلود رمان جدید,رمان عاشقانه,

دانلود رمان تمنا برای داشتنت

دانلود رمان تمنا برای داشتنت

نام رمان: تمنا برای داشتنت

نویسنده: محدثه حیدری

ژانر : عاشقانه
تعداد صفحات : ۹۴۷
خلاصه:

و عشق
می اید درست زمانی که انتظارش را نداری
درست لحظه ای که خودت را در دورترین نقطه از احساس میدیدی
و اینک عشق مهمان قلب دختری از جنس سختی ها..
تنهایی ها..
بغض ها میشود

عسل دختری ۲۰ساله از جنس تنهایی
حساس و شکننده
پراز خلا ها ناخواسته درگیر عشق میشود و..

 

بخشی از رمان:

با سرو صدای همیشگی چشامو باز کردم بلند شدم و به سمت حمام رفتم طبق عادت
همیشگیم که بعداز بیدار شدنم دوش میگرفتم شیر اب رو باز کردم و صبر کردم ولرم بشه
و بعد به زیر اب پناه بردم
اب تنمو نوازش میکرد اما هنوز روحم درد داشت با یاد حرفای دیشب فرهاد بازم بهم ریختم
البته دیگه این بحثا بین منو فرهاد تقریبا عادی شده بود..
از حمام خارج شدم و حوله رو تنم کردم و نشستم رو تخت حوله کوچکمم دور موهای
بلندم پیچیدم که ابش گرفته بشه هنوز حاله خوبی نداشتم باید باکسی حرف میزدم
کی بهتر از رها و سحر که دوستای قدیمیم بودن.گوشی رو برداشتم و شماره سحر رو گرفتم
بعداز سه تا بوق صدای پرانرژیش تو گوشم پیچید
بی حوصله گفتم سلام
عسل جونم چه عجب یه بار شما افتخار دادی و زنگ زدی
صدای سحر پراز نگرانی شدسحر
باید ببینمت به رها هم خبر بده ۷کافه تلخ باشید
_عسل چیزی شده؟

با همون لحن گفتم نه همون موضوع همیشگی

پوفی کرد و گفت
_باشه پس ۷کافه تلخ میبینمت

(بیشتر…)