خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: دانلود رمان جدید

بایگانی برچسب ها: دانلود رمان جدید

دانلود رمان سنگ و تیشه

دانلود رمان سنگ و تیشه

دانلود رمان سنگ و تیشه

دانلود رمان سنگ و تیشه

نام رمان : سنگ و تیشه

نویسنده : شیوا بادی

تعداد صفحات  : ۲۴۷

ژانر : عاشقانه.اجتماعی

خلاصه رمان  :  

درباره ی زندگیه یه خانواده ست.به خاطر یه رسمی که از قدیم بوده ، به خاطرحفظ فرزند ، به خاطر حس قشنگ مادر بودن…

 لیدا مجبوره تن به خواسته ای بده که به اون راضی نیست ..

ادامه مطلب

دانلود رمان مرگ مرا باور کن

دانلود رمان مرگ مرا باور کن

دانلود رمان مرگ مرا باور کن

دانلود رمان مرگ مرا باور کن

نام رمان : مرگ مرا باور کن

نویسنده : ف.شیرشاهی

تعداد صفحات  : ۲۵۱

ژانر : تخیلی، ترسناک، معمایی، جنایی

خلاصه رمان  :  

جنی‌ دختر جوانی‌ست که سال‌هاست از طعم مهر و محبت پدرانه دور بوده و حال پدرش خواستار دیدار با اوست. با بازگشت او به زادگاه‌اش، دنیای تاریکی او را به سمت خود فرامی‌خواند. «مرگ» حوالی زندگانی دخترک پرسه می‌زند. زمزمه‌ای او را به سمت بی‌راهه‌ها می‌کشاند و لبخند «مرگ» او را به آغوشش دعوت می‌نماید. دریاچه‌ای شفابخش که وعده‌ی یک زندگی جاودانه را می‌دهد؛ اما برای او تنها «مرگ» را به دنبال دارد! دریاچه‌ای نقره‌گون که غریبه‌های آشنایی را به سمتش هدایت می‌کند و…

ادامه مطلب

دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

                     دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

خلاصه: دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد مریم و سوگند، مادر و دختری هستند که هر دو بازیچه‌ی دست سرنوشت شده‌اند. سوگند درگیر یک پرونده‌ی قتل می‌شود که سرنوشتش را تغییر می‌دهد. مریم نیز به همین واسطه گمشده‌اش را پیدا می‌کند و…

– حاج آقا تو رو به ارواح خاک آقات آروم باش.
– آخه زن، مگه نمی‌بینی این دختر چی میگه؟!
حاج خانم همان‌طور که لبش را می‌گزید، گفت:
-خاک به سرم، این دختر جوونه و جاهل؛ خامی کرد؛ شما به بزرگی خودتون ببخشید.
با این حرف هر دو بر روی زمین نشستند و حاج خانم با دیدن سکوت همسرش، با چشم و ابرو مریم را روانه‌ی اتاقش می‌کند. مریم با چشمان اشکی به اتاقش رفت و در کنار قفس طوطی ایستاد.
زمزمه‌های اعتراض‌آمیزش سکوت اتاق را شکست:
-مگه من چی‌کار کردم که آقام این‌طوری باهام حرف می‌زنه؟ گـ ـناه که نکردم زن یک نظامی شدم. خب دوستش دارم؛ دست خودم که نیست.
ناگهان با بلند شدن صدای پدرش از جا برمی‌خیزد و از اتاق بیرون می‌رود. سریع خود را به پدر می‌رساند و می‌گوید:
-بله پدرجان؟

دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد
– مریم سریع زنگ بزن به علیرضا بگو مثل قرقی خودت رو برسون این‌جا که آقام کارت داره؛ بدو دختر!
مریم با چشمان لرزان خود را به تلفن رساند و شماره‌ی کلانتری را گرفت. بعد از دو سه دقیقه انتظار، بالاخره صدای گرم علیرضا در گوشش پیچید:
– الو؟ سلام آقاجان.

ادامه مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است