عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند.
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲ تیر ۱۳۹۷
خانه » دانلود رمان جدید

دانلود رمان جدید

دانلود رمان سنگ و تیشه

دانلود رمان سنگ و تیشه

دانلود رمان سنگ و تیشه

دانلود رمان سنگ و تیشه

نام رمان : سنگ و تیشه

نویسنده : شیوا بادی

تعداد صفحات  : ۲۴۷

ژانر : عاشقانه.اجتماعی

خلاصه رمان  :  

درباره ی زندگیه یه خانواده ست.به خاطر یه رسمی که از قدیم بوده ، به خاطرحفظ فرزند ، به خاطر حس قشنگ مادر بودن…

 لیدا مجبوره تن به خواسته ای بده که به اون راضی نیست ..

ادامه مطلب

دانلود رمان پانیک

دانلود رمان پانیک

دانلود رمان پانیک

دانلود رمان پانیک

نام رمان : پانیک

نویسنده : GirlNight

تعداد صفحات  : ۱۸۵

ژانر :  کمی طنز , کلکلی

خلاصه رمان  :  

داستان در مورد دختریه به نام پانیک که قراره واسه دانشگاهش بره شیراز … پانیک دختر

شیطون و بازیگوش و حاضرجوابیه که با پسری به اسم رادوین اونجا آشنا میشه و اتفاقاتی این

وسط صورت میگیره که باعث میشه این دوتا بهم پیوند بخورند

ادامه مطلب

دانلود رمان خانم مددوکس

دانلود رمان خانم مددوکس

دانلود رمان خانم مددوکس

دانلود رمان خانم مددوکس

نام رمان : خانم مددوکس

نویسنده : سودی . ت.

تعداد صفحات  : ۱۹

ژانر : عاشقانه

خلاصه رمان  :  

این داستان برشی کوتاه از زندگی قهرمانان رمان فاجعه زیبا و شرح اولین ولنتاین تراویس و اَبی به عنوان یک زن و شوهر است. این کتاب یک بخش از فاجعه متحرک (جلد دوم فاجعه زیبا) و یا حتی یک صحنه‌ی حذف‎شده از فاجعه زیبا نیست؛ این یک چیز کاملا جدید است.

ادامه مطلب

دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

                     دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

خلاصه: دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد مریم و سوگند، مادر و دختری هستند که هر دو بازیچه‌ی دست سرنوشت شده‌اند. سوگند درگیر یک پرونده‌ی قتل می‌شود که سرنوشتش را تغییر می‌دهد. مریم نیز به همین واسطه گمشده‌اش را پیدا می‌کند و…

– حاج آقا تو رو به ارواح خاک آقات آروم باش.
– آخه زن، مگه نمی‌بینی این دختر چی میگه؟!
حاج خانم همان‌طور که لبش را می‌گزید، گفت:
-خاک به سرم، این دختر جوونه و جاهل؛ خامی کرد؛ شما به بزرگی خودتون ببخشید.
با این حرف هر دو بر روی زمین نشستند و حاج خانم با دیدن سکوت همسرش، با چشم و ابرو مریم را روانه‌ی اتاقش می‌کند. مریم با چشمان اشکی به اتاقش رفت و در کنار قفس طوطی ایستاد.
زمزمه‌های اعتراض‌آمیزش سکوت اتاق را شکست:
-مگه من چی‌کار کردم که آقام این‌طوری باهام حرف می‌زنه؟ گـ ـناه که نکردم زن یک نظامی شدم. خب دوستش دارم؛ دست خودم که نیست.
ناگهان با بلند شدن صدای پدرش از جا برمی‌خیزد و از اتاق بیرون می‌رود. سریع خود را به پدر می‌رساند و می‌گوید:
-بله پدرجان؟

دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد
– مریم سریع زنگ بزن به علیرضا بگو مثل قرقی خودت رو برسون این‌جا که آقام کارت داره؛ بدو دختر!
مریم با چشمان لرزان خود را به تلفن رساند و شماره‌ی کلانتری را گرفت. بعد از دو سه دقیقه انتظار، بالاخره صدای گرم علیرضا در گوشش پیچید:
– الو؟ سلام آقاجان.

ادامه مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است